پس از پخش تصاویری از تماشاگران در مسابقات ورزشی، علی مطهری به رییس سازمان صدا و سیما تذکر داد. یکی از کاربران کافه سینما در قالب نامه ای به علی مطهری، درد دل هایی را با او درمیان گذاشته و پرسیده در زمان های دیگر، چرا تذکری در کار نبود و نیست؟

سلام و عرض ادب و درود خدمت برادر بزرگ و بزرگوارم جناب آقای دکتر علی مطهری.

 

مطالبی در دل داشتم در رابطه با موضوع تماستان با رئیس محترم صدا وسیما، آقای ضرغامی، که حتما نه در رد گفته هایتان، که در تبیین و کمی بسط این نقد شما به صدا و سیما!

در ابتدا عرض کنم شخصا علاقه ی ویژه ای به شما و عدالتی که در پرتوی پدر بزرگوارتان نصیبتان شده دارم و همواره ارادت خود را در در هر محفل و مجلس سیاسی نسبت به شما ابراز داشتم، با آن که در سلیقه ی سیاسی بنده اصلاح طلبم و شما اصولگرا. و در جلسه ای که حضور داشتید مِن باب آن چه در شما به عدالت و آزادگی سراغ داشتم همراه جمعیت شما را تشویق کردم.

اما در باب آنچه به رئیس صدا و سیما متذکر شدید خواستم چند نکته راعنوان کنم؛

جناب آقای مطهری، آن زمان که پیش از برگزاری انتخابات بود، گزارش های تلوزیون از مردم را میدیدید؟

یا آن زمان که مردم در صف های طویل ایساده بودند برای رای!

یادتان می آید بزرگترین قهرمان آن گزارش ها چه کسانی بودند؟

بگذارید برایتان بگویم...

مردانی که ریش هایشان را ستیغ کردند و کراوات زدند!

پسرانی که موهایشان را مدل های غربی زدند و با خرواری ژل و چسب خشکش کردند!

زنانی که ابروهایشان را تتو کردند و چسب به دماغشان چسباندند.

دخترانی که شال هاشان در حال مصاحبه خیلی تصادفی در حال افتادن است و خبرنگار هم اصلا برایش این چیزها اهمیت ندارد و ایضا برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی.

 

آقای مطهری عزیز...

 

خوب است چند سال برگردیم به عقب؛

ببینیم در رسانه ی ملی (دقت میکنید؟ رسانه ی ملی)... چه میگذرد...

درست 4 سال پیش هم همینطور بود، پیش از انتخابات هرچه بدحجاب بود، هرچه سه تیغ کرده و کراواتی بود قهرمان ردیف اول نظام و انتخابات و کشور معرفی میشد و صدا و سیما پیروزمندانه آحاد ملت را به رسمیت میشناخت!

اما در همین رسانه که تنها قبل از انتخابات، ملی میشود، روزهای پس از انتخابات 88 که عده ای کثیر به درست یا غلط، فریب خورده یا...، برای کمی اعتراض به خیابان آمده بودند(که از اتفاق این از حقوق مدنی مردم در یک نظام جمهوری و دموکرات است) فوکوس دوربینش باز روی بدحجابان و فوکول کراوات کرده ها میرود، اما با یک تفاوت آشکار...

رسانه ی ملی ملت میگوید قلیلی افراد دست نشانده و نوکر آمریکا که از ظاهرشان جاسوسی میبارد، با برنامه و سناریویی از پیش طراحی شده دست به آشوب و اغتشاش زدند و دامان پاک و منزه و معصوم از گناه و اشتباه ما را به باد کمی انتقاد و البته تهمت خطا گرفتند!!!

 

آقای مطهری...

 

آن روزها را همه دیده ایم.

خدا لعنت کند بانی و باعث آشوب را.

خدا نفرین کند آن کس که بیت المال و حق مردم را ضایع کرد.

خدا نیامرزد پدر آن کس که ظهر عاشورا پرچم امام حسین(ع) را آتش زد.

اما...

آقای مطهری، همه ی ماجرا این نبود!

خوب بود آن روز هم به آقای ضرغامی و صدا و سیما تذکر میدادید، شاید چون امروزی که عذرخواهی کردند و تقصیر را گردن نقص فنی انداختند، آن روز هم عذرخواهی میکردند و تقصیر را...

آقای علی مطهری، فرزند خلف معلم شهید، استاد مرتضی مطهری؛

مناظرات انتخاباتی سال 88 که یادتان هست؟

خدا نیامرزد بانی و باعث اغتشاش را...

...

چهار سال گذشت...

و تنها نصیب آقایانی که در نبودشان در رسانه و مناظرات، اتهام پشت اتهام عایدشان شده بود؛ نه تنها مجالی برای پاسخ به اتهامات نبود، بلکه حذف مطلق خبری و سانسور کامل اخبار مربوطه به آنان از صدا و سیمای ملی جمهوری اسلامی بود!

کاش عضو محترم کمیسیون فرهنگی مجلس، آن روز هم اخطاری به جدیت امروز نثار صدا و سیما میکرد...

 

آقای مطهری...

 

چهار سال اخیر واقعا سخت و ناشدنیست که از اذهان محو شود...

آن روزهایی که صدا و سیمای ملی را به عنوان عضو کمیسیون فرهنگی مجلس به دقت رصد میکردید و به خصوص با حساسیت تمام اخبار و مباحث مربوط به وقایع پس از انتخابات 88 را تحت نظر داشتید، نکته ی سوئی به نظرتان نمی آمد که به صدا و سیما متذکر شوید؟

 

آقای مطهری...

 

خدا نیامرزد و نفرین کند پدر و مادر آن هایی را که دل ملت و رهبر را خون کردند.

آقای مطهری، نوشتن و یاد آوری این خاطرات تلخ هم برای من سخت است و هم خواندنش برای شما...

خدا لعنت کند بانی و باعث آشوب و اغتشاش را...

 

آقای مطهری...

 

خاطرات تلخ، زمانی مزه ی بدی میگیرند که از یاد ببریمشان!

پس خوبست باز هم بگویم؛

حتما اجلاس سران کشورهای جنبش عدم تعهد، در تهران خاطرتان هست...

رئیس جمهوری مصر، پشت تریبون، وقتی در حال سخنرانیست، تصویر و ترجمه ی زنده از صدا وسیمای جمهوری اسلامی در حال پخش است؛ تنها با یک تفاوت، مترجم تحت الامر واژه ی "سوریه" را "بحرین" ترجمه میکند!

کل اخبار شنیده شده از صدا و سیما راجع به سوریه که دیگر جای خود دارد و همه میدانند و گفتنش تکرار مکررات است و بیهوده!

 

آقای مطهری...

 

به گمانم ایمان مردم و آبروی نظام نه در چند تار مو که در این هاست...

در دروغ نگفتن است

در تزویر نکردن است

در مروت و مردانگی رسانه ایست

در عدالت است.

آقای علی مطهری، عضو محترم کمیسیون فرهنگی مجلس...

فکر کنید، فکر کنید و سعی کنید پی ببرید به این که چرا دنیای صدا و سیما انقدر با دنیای واقعی مردم تفاوت دارد.

بیایید و ببینید و بررسی کنید اصلا رسالت رسانه چیست؟

صدای دولت در گوش مردم، یا صدای مردم در گوش دولت؟

 

آقای مطهری...

 

در تلوزیون همه ی مردم خوشحال و راضیند، اما حتما در کوچه و بازار هم مردم را دیده اید!...

 

آقای مطهری...

 

اخلاق حتما مسئله ی مهمیست.

اصلا دین دغدغه ی اخلاق دارد.

اما فکر میکنید چقدر از اخلاق آن چیزیست که دوستان در بهترین حالت سانسور رعایت میکنند؟

 

...

 

آقای مطهری...

 

عفاف و حجاب مسئله ی بسیار مهمیست.

اما به نظرتان سانسور راه و رسم درستیست برای یک بدعت فرهنگی، آن هم حجاب، با این پشتوانه ی ایدئولوژیک قوی و مستحکم.

 

آقای مطهری...

 

چند سال پیش کتابی میخواندم، که شد شروعی برای فهم من از عفاف و درکم از ماهیت و چرایی حجاب. آن کتاب "پیام حجاب زن مسلمان" بود؛ ساده و کوتاه، اما صریح و موثر!

به گمانم دیگر چاپ نمیشود، بعد از آن به سراغ کتاب های پدر بزرگوارتان در زمینه ی حجاب رفتم!

اما شما آقای مطهری، عضو محترم کمیسیون فرهنگی مجلس، برای جوانان چه کردید که اینطور ازشان توقع دارید؟

آن چه شنیده ایم فقط نفی و نهی و سانسور بوده، اما...

آقای مطهری، عصر بمباران اطلاعات است، مگر میشود مردم را از دیدن و خواندن، نهی و نفی و دور کرد؟

آقای مطهری، تا چه زمان قرار است ضعف تکنولوژیک خودمان را با حربه ی سانسور لاپوشانی کنیم؟

آقای مطهری، گنجینه ای به نام اسلام و تاریخی به نام ایران چراغ راهمان است که از دل هیچ کدام منع از دانستن و سانسور فهمیدن بیرون نمی آید، بلکه انتظار از ما در کمترین سطح، فراهم آوری یک بستر مناسب است برای تکثر عقیده و در نهایت، نِیل به حق!

آقای مطهری، شرم دارم از گفتن ایامی که من نبودم و شما حتما خوب به خاطر دارید...

روزگاری در این خاک حاکم ملعونی خون ملتی را در شیشه کرده بود. در آن ایام نه قانونی برای حجاب بود نه ممنوعیت بر ابتذالات و ولنگاری های جنسی و اخلاقی؛ اما ملت مسلمان، شریف و نجیب ایران که دل در گروی اسلام و حضرت محمد(ص) داشتند، دین و اخلاق را حفظ کردند و هرگز آلوده ی ابتذالات نشدند و سرانجام انقلاب شکوهمند اخلاقی و اسلامی را رقم زدند!

آن دسته شان هم که اسیر لذات دنیا بودند در جامعه بلد و مشخصا طرد شده بودند.

 

جناب آقای مطهری...

 

حتما منکر این نیستید که امروز خیلی از بانوان ما صرفا از سر ندانستن و جوان ترها از سر حدی لجبازی است که برچسب بدحجاب میخورند، البته بگذریم از عقیده ی عده ای که نسبت به ما متفاوت فکر میکنند و خب طبیعتا محترم هم هستند و تنها وظیفه شان در این زمینه تمکین و احترام به قانون است!

 

آقای مطهری...

 

آموزش و پرورش و آموزش عالی که تنها آموزش است و پرورش در آن جایی ندارد، طبیعتا خروجی اش میشود انبوهی ماشین متخصص، نه انسان متخصص!

عضو محترم کمیسیون فرهنگی مجلس، خواهشی دارم...

فرصت فراغتی که نصیبتان شد، به پشت بام منزلتان بروید، و پشت بام همسایه هاتان را تماشا کنید، هرچقدر میخواهید بالا بروید و باز تماشا کنید، اصلا پشت بام همه ی خانه های ایران را تماشا کنید...

مسلما منظور و مقصودم اعتراض به انبوه بشقاب های ماهواره و مثلا اینکه چرا ماموران نیروی انتظامی بی مجوز وارد حریم خصوصی مردم نمیشوند و بشقاب ها را از بالا به پایین پرتاب نمیکنند(!) نیست؛

مقصودم دیدن و پذیرفتن این انبوه ماهواره است!

نه به معنای تایید و تمجید، به معنای حقیقتی که هست، و باید پذیرفت!

و با پذیرفتن این حقیقت، تازه کار آغاز میشود!

این که ما بپذیریم رقیبی قدرتمند درست کنار دستمان نشسته و با قدرت سرمایه و تکنیک، سعی در رسیدن به اهداف صد در صد در راستای منافع ملیش دارد، میتواند نوید این را دهد که بستر پیشرفت برای رسانه مان فراهم است!

 

جناب آقای مطهری...

 

تار موی نامحرم و دست تا ساعد عریان زنان و دختران، هم در کانال های معمولی ماهواره ای دیده میشود، هم در کوچه و خیابان های شهرهای خودمان(که اگر بدتر نباشد!)، چهره و ایضا صدای آن خواننده ی غربی که گره کور و بحران این روزهای رسانه ی ملی شده را نیز، به کرات مردم(البته که نه همه شان) همانطور که خودتان دیده اید و تشخیص داده اید، در کانال ها ی ماهواره ای دیده اند، غلط یا درستش مسئله ی من نیست، بحث این است درد بزرگ این نیست...

 

آقای مطهری...

 

من جوانم و ناپخته ی عرصه ی سیاست و شما کارکشته ی این گود، شاید شما نیز در دل با من همراهید و خون به جگر و مِن باب برخی معذوریات و تحت فشارهاییست که زمانی موضع نگرفتید و امروز چرا...

لاقل صدای مارا به گوش آن ها که بارها حتی عذر شما را خواستند برسانید؛

موی عریان و آستین نصفه درد بزرگ نیست...

درد بزرگ آن جاست که مردم به جای اعتماد به اخبار 20:30، به اخبار بی بی سی اعتماد کنند.

درد بزرگ آنجاست که به جای خلاقیت در برنامه های سرگرم کننده، دزدی فرهنگی میکنیم و شام ایرانی تحویل مردم میدهیم.

درد بزرگ آنجاست که سرگرمی مردم به جای سریال، با فرهنگ ایرانی-اسلامی، بشود "حریم سلطان"ها و "عشق ممنوع"ها.

درد بزرگ آنجاست که مردم به جای دیدن اساتید پرافتخار و بنام موسیقی ایران در تلوزیون ملی خودشان، آکادمی گوگوش در رسانه ی خارجی تماشا کنند.

درد بزرگ آنجاست که مردم دردشان را از زبان "سالومه" بشنوند.

درد بزرگ آنجاست که مردم مشکلاتشات را در برنامه ی نوبت شما بی بی سی بگویند.

درد بزرگ آنجاست که مردم اخبار روزمره را هم ترجیح دهند از رادیو بی بی سی و فردا بشنوند، نه صدا و سیما.

درد بزرگ اینجاست آقای مطهری...

نه در تار موی کسیست...

نه در نطق و فریاد و اندیشه ی جوانی...

همینجا پیش من و شماست...

 

درد اینجاست!

 

بغض بسیار بود و مجال کوتاه

 

والسلام